خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر منزل سلمی که منم دل نگرانشاز رشگ نخواهم که بیابند نشانش
۲
شوخی که منم زخمی تیری ز کمانشفتراک ز مرغان حرم گشته گرانش
۳
بودیم بره منتظرش عمری و غافلبگذشت و دریغا نگرفتیم عنانش
۴
آن چشم که یکبار برویم نگشودیبینم بچه سان بر رخ غیری نگرانش
صفحهٔ ۱ از ۳