خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیفنازده بر سینهام زخم دگر، بگذشت حیف
۲
کشتی ما را که عمری بود جویای نهنگبر کنار افکند موج و از خطر بگذشت حیف
۳
گفتم از باغ تو چینم میوهای، تا در گشودباغبان بر روی من وقت ثمر بگذشت حیف
۴
کار خود را چاره از آه سحر جویند خلقچاره کار من از آه سحر بگذشت حیف
صفحهٔ ۱ از ۲