شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۴۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی در صف اوباش زمانی بنشستمقلاش و قلندر شدم و توبه شکستم
۲
جاروب خرابات شد این خرقهٔ سالوساز دلق برون آمدم از زرق برستم
۳
از صومعه با میکده افتاد مرا کارمی‌دادم و می‌خوردم و بی می ننشستم
۴
چون صومعه و میکده را اصل یکی بودتسبیح بیفکندم و زنار ببستم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth