خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۴۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقیا توبه شکستم، جرعهای می ده به دستممن ز می ننگی ندارم، میپرستم میپرستم
۲
سوختم از خوی خامان، بر شدم زین ناتمامانننگم است از ننگ نامان، توبه پیش بت شکستم
۳
رفتم و توبه شکستم، وز همه عیبی برستمبا حریفان خوش نشستم، با رفیقان عهد بستم
۴
من نه مرد ننگ و نامم، فارغ از انکار عامممی فروشان را غلامم، چون کنم، چون میپرستم
صفحهٔ ۱ از ۳