خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگشاید دلم از وصل به هجران نزدیکچه فروغی دهدم شمع به پایان نزدیک
۲
مکن از گریه مرا منع که واپس نروداشگ گرمی که رسیدست به مژگان نزدیک
۳
گریه امشب همه شب گرد دلم میگرددشده گویا اثری باز با فغان نزدیک
۴
دلخراشست دگر ناله مرغان پیداستکه رسیدست خزانی به گلستان نزدیک
صفحهٔ ۱ از ۲