خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز هجرانت سخن هرشب که با دل در میان دارمز سوز عشق همچون شمع آتش بر زبان دارم
۲
به سان بلبل تصویر عمری شد که از حسرتنه پروا از گرفتاری نه ذوق آشیان دارم
۳
به محنت مبتلا گشتم در آغاز جوانیهابهاری چون گل رعنا در آغوش خزان دارم
۴
ندارم همچو گل دلتنگیی از بهر مشت زربه کف همچون صدف گوهر برای دیگران دارم
صفحهٔ ۱ از ۲