خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به این خوشم که ز دردت به دیده خواب ندارمولی دریغ که دردم فزون و تاب ندارم
۲
رسیده ضعف بجائی مرا که از من خستهتو حال پرسی و من طاقت جواب ندارم
۳
نیم غمین که فتادم ز پا غمم همه اینستکه می روی تو و من قوت شتاب ندارم
۴
زپا فتادگی خود طبیب ازین همه نالمکه رفت محمل و من پای در رکاب ندارم
صفحهٔ ۱ از ۱