شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که دیدم سست‌عهدی از تو دل برداشتماز تو ای پیمان‌شکن امید دیگر داشتم
۲
داشتم امید وصل اکنون به هجران خوشدلمعاقبت بر دل نهادم آنچه در سر داشتم
۳
سرکشی ای شاخ گل از بلبل خود تا به چندکاشکی من آشیان بر شاخ دیگر داشتم
۴
در خیالت سر به زانو دوش خوابم برده بودیارب از آن خواب خوش بهر چه سر برداشتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth