شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه خوشست از تو گاهی مژه نیم باز کردنبه تلافی تغافل نگهی به ناز کردن
۲
نتوان چو فاش از تو سر شکوه باز کردنمن و محرمی و کنجی بنهفته راز کردن
۳
چه تمتع است ما را ز تو ای نهال سرکشکه بمیوه تو دستی نتوان دراز کردن
۴
مکن احتراز از من که بروی عشقبازاندر وصل چون گشادی نسزد فراز کردن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth