خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بَرَت کی من به این الفت جدا خواهم شدنمن تن و تو جان جدا از جان کجا خواهم شدن
۲
گر تو بوی پیرهن داری ز مشتاقان دریغاز پی دریوزه در پیش صبا خواهم شدن
۳
وقت آن آمد که گیرم گوشهای از همدمانبس که دیدم بیوفایی بیوفا خواهم شدن
۴
هر بری کآورد نخلم هستیم بر خاک ریختمن چه دانستم که بیبرگ و نوا خواهم شدن
صفحهٔ ۱ از ۲