خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر من نیندازد نظر، بی اعتباری را ببینباشم براهش خوارتر از خار، خواری را ببین
۲
آسوده در خلوت شهم، کی می دهد دربان رهممن همچنان بر درگهم، امیدواری را ببین
۳
دردا که آن بیدادگر شد دوست با دشمن دگررسم وفاداری نگر آئین یاری را ببین
۴
هر نخلی از تو بارور من خالی از پا تا بسرچون نخل خشگ از برگ و بر بی برگ و باری را ببین
صفحهٔ ۱ از ۱