خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب چو بمیرم بسر کوی توزنده شوم صبحدم از بوی تو
۲
می گذری خنده زنان از برممی نگرم گریه کنان سوی تو
۳
تانگری جان و دل سوختهبر سر هم ریخته در کوی تو
۴
آمده ام اشگ فشان از دو چشمآب زنم خاک سر کوی تو
صفحهٔ ۱ از ۲