خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد آر ای که فارغ، در محملی نشستهشکرانه فراغت از همرهان خسته
۲
چشم بد فلک بین کامشب ببرم عشرتیکسو سبوفتاده یکسو قدح شکسته
۳
از نوبهار وصلم یاد آید و خروشمبینم چو عندلیبی در گلشنی نشسته
۴
روزی دوای اسیران صبری کنید و بینیدکز هم گسسته دام و درهم قفس شکسته
صفحهٔ ۱ از ۲