شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شدیم پیر و به دل داغ آن جوان ماندهدمید صبح و همان شمع در میان مانده
۲
کسی که رفت به منزل کجا به یاد آردز واپسی که به دنبال کاروان مانده
۳
ز طایران کهن آشیان این گلشنغنیمت است که مشت پری نشان مانده
۴
کنون که رخصت گلگشت گلشنم دادندنه عندلیب و نه گلچین نه باغبان مانده
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth