شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از باده عشرت تو و رخسار چو ماهیوز شرم محبت من و دزدیده نگاهی
۲
عادت بستم کردی و ترسم که مباداوقتی ز دل سوخته ای سرزند آهی
۳
گر عشق تو بگداخت تنم را عجبی نیستبا شعله آتش چکند مشت گیاهی
۴
آن بلبل خونین جگرم من که درین باغجز بال و پر سوخته ام نیست پناهی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth