خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از می لعل بکف تا دو سه جامی دارینوش کن نوش که خوش عیش مدامی داری
۲
بنده ای همچو منت نیست بهیچم مفروشخبرت نیست که ارزنده غلامی داری
۳
می روم هر نفس از خود، من ای باد صبامی توان یافت که از دوست پیامی داری
۴
کی ز قید تو توان رست که در صید گهتهر طرف می نگرم دانه و دامی داری
صفحهٔ ۱ از ۲