شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به صید جسته از دامی چه خوش می‌گفت صیّادیکه از دام علایق گر توانی جست، آزادی
۲
تو با بیگانگان بنشین به عشرت کز غم آزادیکه با غم آشنایان را نباشد خاطر شادی
۳
من آن روزی ز شهد عشق شیرین‌کام گردیدمکه در این بیستون نه خسروی بود و نه فرهادی
۴
به حرمان دل حسرت نصیبم گو بهار آمدبه هر گلشن که دیدم قمریی یا سرو آزادی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth