شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به ساقی گفت در میخانه مستیبه دستی ساغر و مینا به دستی
۲
که عهد دوستی با ما نگاراچرا بستی و بی‌موجب شکستی
۳
بپرس از ما که واپس‌ماندگانیمبه راحت ای که در منزل نشستی
۴
عماری کش مرو چندان شتابانکنون چو محملش بر ناقه بستی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth