شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو که ای امیر داری ز سراغ من فراغیچه شود اگر بگیری ز غلام خود سراغی
۲
چو تو گلشنی و باغی به کنار من چو آییچه روم به گشت گلشن چه روم به سیر باغی
۳
ز جفا و جور گردون چو شکسته و ضعیفمز شراب کهنه ساقی برسان به من ایاغی
۴
ز ستمگری چگونه، بودم امید مرهمکه به روی داغ دیگر نهدم به سینه داغی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth