شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنین که با غم گرفته‌ام خو مخوان به بزمم به میگساریکه ظلم باشد میی که آن را کشد حریفی به ناگواری
۲
ز تیغ جورت ستیزه‌کارا مرا چو کشتی تو خون‌بها راپس از هلاکم بود خدا را که شرح حالم به خون نگاری
۳
به باغ جنت برم چه حسرت ز تاج و دولت کشم چه منتدر آستانت گرم سپاری ز بندگانت گرم شماری
۴
دلم چه کاوش کنی به مژگان ز کرده ترسم شوی پشیماننظر چو داری به دل‌فگاران خوشم از آن رو به دل‌فگاری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth