خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز نکوئی آنچه باید همه را تمام داریچه شود اگر بگوئی صنما چه نام داری
۲
نه ز دوستی وفائی نه به دشمنی جفائیهمه حیرتم نگارا که سر کدام داری
۳
منم و دل فگاری به تو دادم اختیارشز غمش بسوز و خون کن سر هر کدام داری
۴
نرسی طبیب آسان به حریم کوی جانانکه به راه عشقبازی غم ننگ و نام داری
صفحهٔ ۱ از ۱