خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۴۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردمشدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم
۲
صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانانکه من آن کهنه بتها را دگر باره جلا کردم
۳
از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتشاز آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم
۴
به بکری زادم از مادر از آن عیسیم میخوانندکه من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم
صفحهٔ ۱ از ۲