خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۲۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه شب است این که درو خون ستم ریخته اندبر شکر ریز دعا زر کرم ریخته اند
۲
موکب قدر رسید و به ره قدر سپاسآب صد جشن جم و عید حرم ریخته اند
۳
لشگر ظلم، سحرگه به شبیخون دعادر هزیمت ز شبی کوس و علم ریخته اند
۴
بس که از جرمگه امشب به صد فخانه لاعقد نایافته در درج معم ریخته اند؟
صفحهٔ ۱ از ۸