خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۲۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این نادره بین باز کز ایام بر آمددر باغ جهان شاخ حوادث ببر آمد
۲
وین بلعجبی ها که برین مهره خاکی استاز حقه گردون مشعبد بدر آمد
۳
بگرفت سرا نگشت به دندان فلک، از عجزچندانکه فلک را همه ناخن بسر آمد
۴
در باغ زمانه که نباتش همه زهرستنیشکر اگر چند خوش و سبز و تر آمد
صفحهٔ ۱ از ۱۳