شعر را زندگی کن
خلوتی با مجیرالدین بیلقانی

شمارهٔ ۴۱

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ایهاالعشاق باز آن دلستان آمد پدیدجان برافشانید کان آرام جان آمد پدید
۲
چشم بگشایید هین کان تلخ پاسخ رخ نمودلب فرو بندید کان شیرین زبان آمد پدید
۳
صد دل اکنون در میان باید چو شمع از بهر آنکعارص چون شمع آن لاغر میان آمد پدید
۴
دامن اندر چید سرو از وی چو سایه ز آفتابچون مه رخسار آن سرو روان آمد پدید
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth