شعر را زندگی کن
خلوتی با مجیرالدین بیلقانی

شمارهٔ ۷۱

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفت ز ماهی برون چشمه آتش فشانشمع فلک را ز صفر سفره نهاد آسمان
۲
شب ز چه کاهد چو شمع هر چه شب آمد از آنکرفت به برج شمال خسرو گردون ستان
۳
دوش به دست صبا لاله بر افروخت شمعیعنی با عدل گل زان بود این را امان
۴
در غم نقصان عمر لاله و شمعند از آنکشد سیه و سوخته دود دل این و آن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth