خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۸۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان چون جنان شد ز باد بهاریچه عذرست ساقی حرامی نیاری
۲
درافگن بدان آب خشک آتش ترچو با دست گیتی مکن خاکساری
۳
ز کاشانه برخیز و مجلس برون برکه بنشست آنک گل اندر عماری
۴
چو وامق شده بلبل بیدل اکنونکه گل شد به بستان به عذر اعذاری
صفحهٔ ۱ از ۹