خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۸۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی با حسن تو همدم صفا و لطف روحانیبه زلف ار سایه خضری به لب چون آب حیوانی
۲
مه و خورشید پیشانی کنند از روی بی شرمیاگر پیش رخت بر خاک ره ننهند پیشانی
۳
دلم سوزی و این معنی رگی با جان همی داردمکن این ناخوشی با جان که صد ره خوشتر از جانی
۴
چه پرسم از تو حال دل چو می دانی که می دانمغم دل با تو چون گویم چو می دانم که می دانی؟
صفحهٔ ۱ از ۱۰