خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داد دلم به دست غم طره دلربای توبرد به عرض بوسه جان عارض جانفزای تو
۲
گر دل و جان ز دست شد غم نخورم برای خودزانکه چه جان چه خاک ره گر نبود برای تو
۳
دل که بود که دم زند تا ندهد مراد تو؟جان که بود که جان کند تا نبود رضای تو؟
۴
گر تو بدان خوشی که من بی تو ز تو جفا برمخوش بنشین که کرده ام حرز دل از جفای تو
صفحهٔ ۱ از ۲