خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۵۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا نرگست به دشنه چون شمع کشت زارمچون لاله دور از تو جز خون کفن ندارم
۲
در پای اوفتادم زیرا که سر نداردچون حلقههای زلفت غمهای بی شمارم
۳
از بسکه هست حلقه در زلف سرفرازتهرگز سری ندارد چندان که برشمارم
۴
بادم نبردی آخر چون ذرهای ز سستیگر داشتی دل تو یک ذره استوارم
صفحهٔ ۱ از ۳