خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۵۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نظری به کار من کن که ز دست رفت کارمبه کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم
۲
منم و هزار حسرت که در آرزوی رویتهمه عمر من برفت و بنرفت هیچ کارم
۳
اگرم به دستگیری بپذیری اینت منتواگر نه رستخیزی ز همه جهان برآرم
۴
چه کمی درآید آخر به شرابخانهٔ تو؟اگر از شراب وصلت ببری ز سر خمارم
صفحهٔ ۱ از ۳