خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۵۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دامن دل از تو در خون میکشمننگری ای دوست تا چون میکشم
۲
از رگ جان هر شبی در هجر توسوی چشم خونفشان خون میکشم
۳
گرچه چون کاهی شدم از دست هجربار غم از کوه افزون میکشم
۴
دور از روی تو هر دم بی تو منمحنت و رنج دگرگون میکشم
صفحهٔ ۱ از ۲