خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۵۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف و رخت از شام و سحر باز ندانمخال و لبت از مشک و شکر باز ندانم
۲
از فرقت رویت ز دل پر شرر خویشآهی که برآرم ز شرر باز ندانم
۳
روی تو که هرگز ز خیالم نشود دوراز بس که بگریم به نظر باز ندانم
۴
گویی که مرا باز ندانی چو ببینیشاید چو نمیبینمت ار باز ندانم
صفحهٔ ۱ از ۲