خلوتی با فلکی شروانی
شمارهٔ ۱۲ - قصیده
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخ و زلف و لب و چشم و خط و خال تو ای دلبرز من بردند لهو و هوش و صبر و عیش و خواب و خور
۲
مرا هست از غم و تیمار و درد و داغ هجرانتبه کف باد و به سر خاک و به چشم آب و به دل آذر
۳
منم روز و شب و سال و مه از سودای عشق توبه دل گرم و به دم سرد و به لب خشک و به دیده تر
۴
نگارا تا کی و تا کی ز هجرانت به جان و دلکشم خواری کنم زاری خورم انده برم کیفر
صفحهٔ ۱ از ۷