خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۶۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گاه لاف از آشنایی میزنیمگه غمش را مرحبایی میزنیم
۲
همچو چنگ از پردهٔ دل زار زاردر ره عشقش نوایی میزنیم
۳
از دم ما می بسوزد عالمیآخر این دم ما ز جایی میزنیم
۴
ما مسیم و این نفسهای به دردبر امید کیمیایی میزنیم
صفحهٔ ۱ از ۳