خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو چه گوئی ار بپرسم ز لب شکرفشانشز چه داد زهر ما را، چه بود جوابش، آتش
۲
ز دلم گرفت نسخت مگر آن دهان تنگشچو ندید کس دهانش به چه میدهد نشانش
۳
ز میانش ار بیابم بخرم به جان کناریکه مرا تو مردمی کن خبری ده از میانش
۴
سحری ز باغ حسنش نفسی زدم ز حیرتگل و باد و سرو، ترسم که رسد بسی زیانش
صفحهٔ ۱ از ۲