خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در خون دل نشاندم روی ازفراق رویشقدی چو سرو گردم موی از فراق رویش
۲
جوئی است ز آب خضرش، در چشمه لب منبر شیب رخ براندم، جوی از فراق رویش
۳
تا آب صبح صادق، رویش بگشت برشببر خاک تیره دادم، خوی از فراق رویش
۴
در لاله می، نه بینم رنگ از وصال رنگشوز گل نمی پذیرم بوی از فراق رویش
صفحهٔ ۱ از ۲