خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبری دارم که جان میخواهد از من، چون کنم؟از سر جان بر نشاید خاست، ای تن، چون کنم؟
۲
گوهر مهرش چو کان در دل نهان کردم ولیکبا چنین دریای مروارید معدن، چون کنم؟
۳
چشمِ سوزن کرد بر من عالَم، از بس کافریای مسلمانان، وطن در چشمِ سوزن چون کنم؟
۴
خانهی من برد و پس در خانهی خود تن بزدچاره چه، با آن جهانآشوبِ تنزن، چون کنم؟
صفحهٔ ۱ از ۲