خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یا رب این من، غریب کمخطرمکه چو بخت اندر آمدی، ز درم
۲
خه، تو، یاری ز خوب خوبتریوای من، کز غمت ز بد بترم
۳
همه تن چشم اگرچه چون نرگسدر گل عارض تو مینگرم
۴
هم ز خود باورم همینکندخبرت هست، سخت بیخبرم
صفحهٔ ۱ از ۳