خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مرهم هر سینهٔ مجروح، لب توفرسوده قدمهای دلم در طلب تو
۲
گم کرد سرِ رشتهٔ تدبیر، دلم بازدر طرهٔ سر گمشدهٔ بوالعجبِ تو
۳
چون تار طراز است شب و روز، تن منتا بر طَرَف روز تنیدهست شب تو
۴
چون لاله دلم چهره به خون شست چو بگرفتسبزه طرفِ چشمهٔ حیوانِ لب تو
صفحهٔ ۱ از ۲