خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما ماندهایم و جانی، در دست غم بماندهاز عمر بیش رفته، از صبر کم بمانده
۲
در دل شرر فتاده، بر مغز تف رسیدهاز روی آب رفته در دیده نم بمانده
۳
از سر گذشت گردون سر برخط حوادثنالان و اشک ریزان همچون قلم بمانده
۴
با این دو روزه هستی، بنشسته تن ولیکناز لذت فراغت دل با عدم بمانده
صفحهٔ ۱ از ۳