خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مرا چون جان گرامی جام جانپرور بخواهچون رخ و اشک من و خود، بادهی احمر بخواه
۲
لعل جان آشوب بگشا، بهر جان دارو بیارزلف جانآویز بشکن جام جانپرور بخواه
۳
همچو زلفت سر گرانم، ساعتی دیگر بپایهمچو چشمت نیم مستم، ساغر دیگر بخواه
۴
بادهی احمر تو را، از دست غم بیرون کندچاکر او باش و کین، از گنبد اخضر بخواه
صفحهٔ ۱ از ۳