شعر را زندگی کن
خلوتی با اثیر اخسیکتی

شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
والله که به بی‌باکی، ناموسِ جهان بردیحقا که به چالاکی، آرامِ روان بردی
۲
آورد بر این زلفت، چون کان می گردونرو، رو که بدان چوگان گوی از همگان بردی
۳
جان بود که می‌گفتم بند سر زلفینشرغم من مسکین را، هم دست بدان بردی
۴
تا خود سر زلفینت، بگشوده همی‌بینمهین ای دل زندانی بگریز که جان بردی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth