خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون شمع سوخت آتش محنت تن مراغم پاره پاره ساخت دل روشن مرا
۲
بر من بسوخت در غم عشقت دل رقیبشادم که غم بسوخت دل دشمن مرا
۳
واجب شد اجتناب من از ماه پیکرانچون فرض کرده اند بخود کشتن مرا
۴
مردم بداغ لاله رخان گریهای ابرخواهم که لاله زار کند مدفن مرا
صفحهٔ ۱ از ۲