خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز خونبارست مژگانم نمیدانم چرااضطرابی هست در جانم نمیدانم چرا
۲
عالمی بر حال من حیران و من بر حال خودماندهام حیران که حیرانم نمیدانم چرا
۳
روزگاری شد که بدحال و پریشانم ولیبس که بدحال و پریشانم نمیدانم چرا
۴
یار میدانم که میداند دوای درد منلیک میگوید نمیدانم نمیدانم چرا
صفحهٔ ۱ از ۲