خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیبخویش را رسوا مکن ما را مرنجان ای طبیب
۲
هست بهبود تو در ترک علاج درد منچون ندارد فکر بهبود من امکان ای طبیب
۳
خون گشودن از رگ تن چیست گر داری مددشوق لعلش را برون آر از رک جان ای طبیب
۴
هیچ شربت نیست بهر دفع سودایم مفیدغیر یاد وصل و ذکر لعل جانان ای طبیب
صفحهٔ ۱ از ۲