خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یاربو گر ماند چنین حال دل من چون شود یارب
۲
نمی خواهد شبی گیرم قراری بر سر کویشبلای بی قراری روزی گردون شود یارب
۳
جدا زان لعل میگون نیست کارم غیر خون خوردنبخون خوردن مرا آموخت این دل خون شود یارب
۴
مرا گفتی که از من شاد خواهد شد دلت روزیندارم صبر گر خواهد شدن اکنون شود یارب
صفحهٔ ۱ از ۲