خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشبتو بنشین گریه دلسوز را با من گذار امشب
۲
بیاد شمع رویش خواهم از سر تا قدم سوزمبرو ای اشک آب از آتش من دور دار امشب
۳
فکندی وعده قتلم بفردا لیک می ترسمکه دیر آمد سحر من جان دهم در انتظار امشب
۴
نهان از خلق دارم عزم کویش حسبة للهمرا رسوا مساز ای ناله بی اختیار امشب
صفحهٔ ۱ از ۲