شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هوای خاک درت باز در سر افتادستز هر چه هست مرا این هوا در افتادست
۲
مرا چه کار به از آه و ناله است کنونکه کار با تو چو شوخ ستمگر افتادست
۳
چرا ز چشم تو بر من نمی افتد نظریمگر که قاعده مردمی در افتادست
۴
ز زلف یار صبا تا گشاده است گرهگره بکار دل درد پرور افتادست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth