خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشتاوقات ما میانه این قوم بد گذشت
۲
سوز و گداز شمع ز رشک جمال تسترست از همه عذاب کسی کز حسد گذشت
۳
نشمرد از سکان خودم هیچ دلبریبر من ز دلبران ستم بی عدد گذشت
۴
در خون نشست مردم چشمم ز آرزوهر گه که در خیال من آن خال و خد گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲